أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
38
مناقب العارفين ( فارسى )
( 1 / 33 ) همچنان حضرت سلطان ولد قدّس اللّه لطيفته « 1 » روايت كرد كه روزى حضرت پذرم در تربت مولاناى بزرگ مراقب نشسته بوذ ؛ بارها لا حول و لا قوّت الّا باللّه العلى العظيم مىفرموذ ؛ پرسيذم كه موجب لا حول و لا قوّت « 4 » چيست ؟ گفت : يكى « 5 » در صحراى فلوباط « 2 » اسب مىدوانيذ « 6 » ؛ گفتم : چه باشذ ؟ گفت : از بهاء ولد نمىترسند كه اين جايگاه آسوذه است ( 1 / 34 ) همچنان درويشى روايت كرد كه روزى حضرت خذاوندگار به زيارت تربهء بهاء ولد آمذه بوذ و همان عادت داشتى كه هر « 7 » حالى و مشكلى و واقعهء كه واقع شذى به تربت پذر آمذى و مراقب گشته آن عقده را حلّ كردى ، و از روضهء ضريح « 9 » پذر صريح جواب صواب شنيذى ؛ از ناگاه سوارى همچون برق دوان دوان از كنار تربه درگذشت و او را معروف ولد فخر الدين شاهد مىگفتند ، و او از جملهء خواصّ حضرت سلطنت بوذ ؛ خذاوندگار قوى منفعل گشته « 12 » ، از آن حضور بازآمذ و فرموذ كه اين شخص نمىدانذ كه عروق بهاء ولد گرداگرد تربه را فرا گرفته « 13 » است و جسم مبارك او درين مرقد مدفونست ؛ در حال آن سوار را اسبش به زمين زذه چندانى كشيذ كه پاره پارهاش كرد « 15 » ، تا بىادبان راه و مغروران جاه آگاه شوند و عبرت گيرند و از غيرت اولياء هراسان باشند و از سر سرور غرور كستاخى و جرأت نكنند . . . . . . . . . .
--> ( 1 / 33 - 34 ) Z 12 ب B 12 ب K 31 92 , I , H ; 63 , I , T ( 1 ) لطيفته ZK : لطيفه B - - ( 4 ) قوت BK : - Z - - ( 5 ) يكى ZK : - B - - ( 6 ) دوانيذ ZK : دوانند B - - ( 7 ) هر Z : در هر B - K - - ( 9 ) ضريح ZB : - K - - ( 12 ) كشته ZK : كشت B - - ( 13 ) فرا كرفته ZK : فروكرفته B - - ( 15 ) كرد ZB : مىكرد K ( 2 ) صحراى فلوباط : حالا به اين نام در نزديك قونيه صحرائى معلوم نيست ، ولى اسمش در كتب قديم ديگر نيز ذكر شده است ( ر . ك . به ابن بىبى : ص 611 ، 690 ، 692 ، 699 ، اقسرايى ؛ ص 50 ( بنام فيلآباد ) ؛ منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، ص 398 )